تبليغاتX
باتو عمري بي تو هرگز -

باتو عمري بي تو هرگز

باور نمی کنم!
چگونه دلم شکست وقتيکه ديدم پشت کرده ای به من.
ثانيه ها چگونه تلخ شد وقتيکه ديگر نکرد صدا مرا ، حنجره ات.
چگونه توانستی؟
باور نمی کنم هنوز. تو ميروی و دور ميشوی ولی من باور نمی کنم. چگونه باور کنم؟
لحظه ها می تپيدند. ثانيه ها از هم سبقت ميگرفتند. من و تو در آغوش بزرگ يک احساس که خيال ميکرديم متقابل است، آرام و بی دغدغه ، لميده بوديم؛ چگونه باور کنم که هم آغوش مهربانم ، دست به تبـر، برای هلاک کردن من، هوشيار بر بالينم ايستاده است!
ثانيه ها بوی نم و پاکی آب ميداد؛ چگونه باور کنم آنچه من بوی نا مي پنداشتم، بوی لجن زاری از خون خودم بوده است!
وقتی آدم از عشق مطمئن است، ثانيه ها تغذيه روحت هستند. هر لحظه که می گذرد، احساس ميکنی روحت درحال اوج گرفتن است. وقتيکه تنها و بی اعتماد هستی در عشق، ثانيه ها از تو عبور می کنند. لحظه های شاد در کنارت ميزيند ولی با تو همدم نمی شوند؛ چگونه باور کنم ثانيه ساز شاد زندگيم، مرا در لحظه ای غمناک، ثابت نگاه داشته است!
تابناک طلوع عشق تو در نگاه من شراره می افکند؛ چگونه باور کنم آتشفشان من کوه يخی بوده است!
زيبا سخن می گفتی، سخنت حکم زيستن من بود؛ آخر چگونه باور کنم نـجوای آزادی تو، فـتوای کشتار من بود!
بگو چگونه باور کنم که غنچه نازی که به اميد بوييدن عشق ، از باغ چيدمش، به من هشدار انتقام می دهد!
عشق را رنگ کردی، رنگ تن.
اعتماد را رنگ کردی، رنگ ترديد.
لحظه های مرا رنگ کردی تو، رنگ غم.
ويران کردی و نفهميدی که من در آن ويرانه، بقايای وجود خودم را جستجو می کنم.
آه! برو برو که تو آن جلاد سيه پوشی نه برزگر سپيدفام که من خيال ميکردم بزرهای محبتم را دانه دانه از زمين خواهد چيد. تو درو کردی مرا، شخم زدی روحم را، چکاندی از غلاف بی مهريت خونم را.
تو شکستی دلم را.                        همین              تمام شد.
.............................................................................................

صدای من زخمی است. حنجره ای که آوايی از آن برنمی خيزد. ترس است اينجا از جم خوردن.
ياد نگرفتم هرگز که آغوشی بگشايم تا جای گيرد در آن محبوبم؛ صدايش کنم.
آموخته ام بازی را. آموخته ام آدميان در پی بازيگوشی اند ، در پی به جنون رسيدن. دوست دارند بدوند و نرسند. مسير برايشان از هدف لذت آفرين تر است. مسير پر از دلهره. هر ديوانه ای که عاشقش شدم از من شيطنت طلب کرد و آن هنگام که من از شيطنت خسته شدم ، لحظه ای برای دريافتن من نايستاد و مرا ترک کرد برای جستجوی بازيگوش ماهرترش!
حــال من دوباره سرشارم از انرژی بازی. آموخته اند به من همبازيهای گذشته ام تا چگونه بخرامم و چگونه صدای لرزان را با ريتم موزون از حنجره ام بنوازم و چطور نشان دهم قدرتمندم اما نمیدانم چرا دربرابر قدرت بازی روزگارکه گاهی در برابرم می ایستد تا نشانم دهد که چه هستم وکیستم هميشه ضعيفم!در جایی میگویند با سرنوشت نمیشود جنگید.ولی نگاهم را به اطراف میچرخانم برای کور سوی چراغی.امیدی.و شاید راه فراری..میابم ولی این واقعیت را که از سرنوشت گریزی نیست.!!!................         ..(.فکر کنم تمام شد.)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 13:47 توسط مهدی |


DESIGN BY :MINOS X

امشب رحمت دوست جاریست.مانند رود نه مانند باران.اگر دلتان لرزید.بغضتان ترکید.کسی اینجا محتاج دعاست..اگر یادتان بود...دعایی برای من بیابان کنید


صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

شبهای بارونی
سرزمین کانگوروها
دکتر عاطفه میر سیدی........سفید
افروز اسلامی...شکوفه ها را نچینید
میترا لبافی
کامران نجف زاده
دوست دارم اما بی صدا
قاصدک تنهای من
ماه اسمونی
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
تیر 1382




    تعداد بازديدها:

دانلودستان مينوس:طراح قالب
بزرگترين دانلودستان ايروني
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS



قالب و كدهاي جاوا

جدیترین کد آهنگ